واگویه‌ها (۲۴)

سه شنبه ۶ بهمن ۱۳۸۸

دیشب بین خواب و بیداری، خودم را می‌دیدم که دارم بند کفش‌های کتانی‌اش را می‌بندم.

چشمِ خیابان

شنبه ۲۶ دی ۱۳۸۸

بهمن جلالی
۱۳۸۸ - ۱۳۲۳

[عکس: بهمن جلالی،‌ خیابان انقلاب، تهران، ۱۹۷۹، کپی‌رایت بهمن جلالی ۲۰۰۷]
همچنین نک.: ۱، ۲، ۳، جایزه عکاسی اسپکترم، بنیاد نیدرزاکسن.

تکه‌تکه‌ها…

سه شنبه ۲۲ دی ۱۳۸۸

«حالا می‌بینم که همه‌چیز پیش چشمانم تکه‌تکه می‌شود و فرومی‌ریزد.»

ایان کرتیس
۱۹۸۰-۱۹۵۶

پ.ن.: نک. «عشق پاره‌پاره‌مان خواهد کرد»

[تصویر: سام ریلی در فیلم «کنترل»، عکس از دین راجرز، حقوق متعلق به واین‌استاین کامپنی]

عادت

پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۸۸

چند وقت پیش، یک شب که به طاقت رسیده بودم و هیچ کاری اعصابم را آرام نمی‌کرد؛ تصمیم گرفتم به دوست عزیزی که در ایران است (و اتفاقاً هیچوقت دست‌خط فارسی‌ام را ندیده است) نامه بنویسم. نوشتن با خودکار روی کاغذ، به خط و زبانی که بیش از ۲۰ سال به آن نوشته‌ام، به ناگاه عجیب‌ترین کار به نظر می‌رسید. دو یادداشت قبل از این از «بالا و پایین شدن اولویت‌های زندگی» گفتم. حالا…گندش بزنند اگر قرار باشد آدم یادش برود به خط و زبان خودش راحت و آسوده بنویسد.

پ.ن. - به خانه جدید سرمه سرزده‌اید دیگر؟

لِتیشیا…

پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۸۸

زیباست. می‌پرسم «اسمت یعنی چه؟». می‌گوید «کسی که بی‌دلیل شاد است» و نگاه می‌کند به کسی که زمانی نه خیلی دور عزیزش بوده و حالا جواب سلامش را هم نمی‌دهد. شادی‌اش که محو می‌شود،‌ اندوه انسان بودن از وجودش می‌تراود…رایحه‌ای دوست‌داشتنی است.


"));